کنفرانس در۲ روز در سالن همایش های وزارت کار برگزار شد .صبح روز کنفرانس طبق معمول از خواب بیدار شدن برام سخت بود با این تجربه که تو ایران هیچ چیز به موقع شروع نمی شه حالا چه برسه به کنفرانس علمی دودل بودم که این پلک های سنگین را باز کنم یا نه . با خودم گفتم : ' داداش این کنفرانس بین المللی هستا . مگه میشه دیر شروع بشه ؟ پاشو ایرانی بازی در نیار' خلاصه بیدار شدم یه خورده جلو آینه اوزام بیلی کردم و راهی شدم. می خواستم با اتوبوس برم ولی با خودم گفتم بابا دوره احمدی نژاد جونه . الان طبق گفته ایشون پول نفت سر سفرمونه . چرا استفاده نکنم ؟ یک تاکسی ار هتل به دم در سالن همایش گرفتم و البته یه فاکتوره دو مهره ، دو امضا ، با کلی سربرگ و ... برا دانشگاه .
شروع کنفرانس ۸ بود و من یک ربع به ۸ اونجا بودم . یه ایول به بچه مثبتی خودم گفتم و رفتم پذیرش. طبق معمول یک خانوم باشخصیت با رویی باز پذیرای میهمانان بود و حکایت از روزی فراموش نشدنی داشت . تو پرانتز هم سن مادربزرگم بود. فکر کنم تعجب کرد که من ارائه مقاله دارم ولی به روی خودش نیاورد . کیف کنفرانس و برنامه و کارت میهمانان ویژه را بهم داد . و رفتم تو لابی . از ارائه دهنده ها فقط من دانشجوی کارشناسی بودم . همه کله گنده بودن ولی این اعتماد به نفس من کشته بخدا . ساعت 8 تازه در سالن همایش باز شد و ۸:۴۰ صدای سرود ملی کشورمون این گوشای نازنین را نوازش داد تا این کنفرانس هم با همه آهام پوهاماش با ۴۰ دقیقه تا خیر شروع بشه . کنفرانس با سخنرانی و ارائه مقاله ها شروع شد . من هم روز دوم در بخش امنیت بانکداری الکترونیک مقالمو ارائه دادم . همه مقاله های از جمله مقاله خودم حرف از بهترین ها و چی کار کنیم بهترین بشیم می زدن . غافل از اینکه فعلا فقط باید بدترین نباشیم . بجز زمانبندی که طبق معمول همه کنفرانس ها مشکل داشت کنفرانس در حد بالایی با کیفیت قابل قبولی برگزار شد . مدیران بانک های مختلف و شرکت هایی که سرویس های مربوط به بانک ها ارائه می دادن از جمله شرکت لایزر( اینترنت بی سیم ) . امن افزار شریف . و خیلی شرکت های دیگه که یه جورایی بوی پول به مشامشون خورده بود حضور فعال داشتن .
کنفرانس تمام شد و برگشتم سر کلاس و درس ( حالا درس ...) تا امروز که آخرین اخطار قطع تلفن برا تلفن خونه آمد و از انجایی که یک از استراتژیک ترین وسیله ارتباطات فرهنگی اثربخش ( امتحان بعدیم اصول مدیریته ) تو خونه ما همین تلفنه تصمیم به اقدام گرفتیم . ایام امتحان ها انجام کارهای تعریف نشده در برنامه جامع و مانع خونه همیشه مشکل سازن . اینجا بود که خودم شدم دیوار کوتاهتر و این مسئولیت خطیر را بر عهده گرفتم و شعار پتروس جون دوست داریم را به جان خریدم .
خوب اینجا بود که فکر شوم پرداخت قبض از طریق اینترنت که بانک ها از آن به عنوان برگ برنده در کنفرانس استفاده می کردن ( ببینید چقدر ما بدبختیم) به این فکر خلاق خطور کرد . ناکس ایام امتحان ها همه چیز می چسبه بجز درس ، حالا دیگه چه برسه به وبگردی .
ولی ولی ولی ولی ولی ولی ولی ولی ولی ولی
بعد از یه خورده وبگردی مشخص شد. که پرداخت قبض تلفن ثابت از طریق اینترنت فقط برا تهرانیها امکان پذیره . اینجا بود که به یاد شعر رپ خونه ایرانی به نام هیچکس افتادم که میگه : " اینجا تهرانه لعنتی شوخی نیستش خبری از گل و بستنی چوبی نیستش "
خوب بر فکر شوم لعنت فرستادم و راهی بانک شدم . بقیه داستان بدون شرحه . فقط اون آخریه برا منه . حالا من امتحانمو خراب کنم مسوول کیه؟

خوب حالا فکر می کنید مشکل ما ایرانیا کجاس ؟
راستی دارم عکس های مقاله را upload می کنم تموم شد میزارمش اینجا.

